احمد بن محمد ميبدى
480
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
شود ، در رستاخيز هم خداوند به آتش امر دهد تا به شفاعت مصطفى بر گنهكاران امّت او سرد شود ! سوره 54 آيه 3 قضا و قدر : آيهء 3 . . . كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ آيهء 12 . . . فَالْتَقَى الْماءُ عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ آيهء . ( 49 ) إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ ، اين هر سه آيت دليل است بر باطل بودن عقيدهء كسانى كه همهء خوبىها و بدىها را از خود بينند و گويند خداوند آلتها و اسبابها را آفريد و در آنها نيرو نهاد و فرمان فرمود و بنده ديگر از حق بىنياز شد و پنداشت كه به يارى و توفيق او نياز نيست ! لاجرم بايد آنان كه خود را خالق اعمال خود دانند و در آفرينش با خداى شريك خوانند ! و كارها را به خواست خود دانند نه به خواست خدا ! آنان به قضا و قدر معتقد نيستند ! درصورتىكه خداوند خود فرموده : قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ، يعنى اى پيغمبر به مردم بگو كه همه چيز از سوى خداوند است يعنى هرچه بوده و هست و خواهد بود همه آفريده ما و بسته به قضا و قدر ما و به اراده و خواست ما است كه قضائى رفته و حكمى رانده و كارى پرداخته ، نه خواست تو است بلكه كردهء ازلى است كه تو آشكار مىكنى ! جبر و اختيار : هر سه آيه ، حجّت بر قدريان و معتزليان و خارجيان است كه آنان هر كار نيك و بدى را از خود مىدانند و گويند خداوند آلت آفريد و نيرو در آن نهاد و فرمان فرمود ، لاجرم لازم آيد كه آنان خالق افعال خود باشند و مذهب اهل ايمان آنست كه نيكى و بدى ، هرچند كسب بنده است و بنده به آن پاداش يا كيفر يابد ولى همه به خواست خداوند و به حكم قضا و قدر است كه فرمود : قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ يكى را روز اول در عهد ازل ( به حكم استحقاق ) داغ عدل نهاده و از درگاه خويش رانده ! يكى را رقم فضل به لطف ازل ( برحسب استحقاق ) كشيده قبول وى از عمل او بيش و اجابت او از دعاى او بيشتر و عطاء او از خواست او افزونتر ! و خلعت او از خدمت او زيادتر و عفو او از گناه او بالاتر است ! « 1 » پير طريقت گويد : اى مسكين ، از خدا جز او مخواه و خدمت به حساب پاداش مكن ، زيرا مقاطعه با خدا ، مذهب ابليس است كه گفت : خدايا ، حال كه مرا از درگاه راندى ، مرا مهلتى ده تا رستاخيز ! خداوند همهء دنيا به او داد ، امّا خويشتن را از او بازستد ! او كه از خدا درماند اگرچه همه يافت هيچ نيافت و كسى كه او را يافت اگر هيچچيز نيافت همه يافت ! چنان كه خداوند فرمود : بنده من تو نبودى و من تو را بودم ، خود را به عزّت بودم ، مزدور را به رحمت بودم ، دوست را به صحبت بودم ، تو را افتاده ديدم برگرفتم و تو را گذاشته ديدم بپذيرفتم ! سوره 54 آيه 54 54 - إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ . آيه . ارزش و عزّت در بهشت نه به كاخ آن است ، و نه به مرغ بريان و نه جوى روان و نه خيرات حسان ( زنهاى زيبا ) چنان كه بهاى صدف نه به صدف است بلكه به درّ شاهوار درون صدف است ! ارزش سراى آن جهان نه به آنست كه در آن خوردنى و آشاميدنى است بلكه قيمت آن به رقم قرب و منزلتى است كه بنده را در نشيمن راستى نزد پادشاه توانا است كه گفتهاند : سوره 54 آيه 55 55 - فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ . آيه . خداوند مىفرمايد : ما مصطفى را در سراى حكم ، خلعت قرب و شرف منزلت داديم و مصطفى خود مىگفت : آرامگاه من نزد خداى من است : و من نزد او مىآسايم كه : مقصود رهى ز كوى تو روى تو بود .
--> ( 1 ) - از اين بيانات به خوبى معلوم مىشود كه سخن حضرت امام جعفر صادق ( ع ) كه فرموده : « امور مردم جهان نه جبر است نه تفويض بلكه امرى است ميان دو امر كاملا با قرآن منطبق است .